X
تبلیغات
زرتشت ابر مرد مشرقی

زرتشت ابر مرد مشرقی

اگر ایران بجز ویران سرا نیست -- من این ویران سرا را دوست دارم

دانلود کتابچه واژه های اوستایی - پهلوی به فارسی

دروود 

امروز برای شما دوستان کتابچه ای  برای دانلود گذاشتم که بدون تردید زیبا و بدرد بخور خواهد بود

اشنایی با واژه های اصیل ایرانی  اوستایی و پهلوی برگردان به زبان پارسی

۱-  دانلود کتابچه واژه ای اوستایی - پهلوی به برگردان پارسی


 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 19:28  توسط پسر پارسی  | 

اشنایی با گاهشمار زرتشتی

دروود 


در این کتابچه با ایین ها مناسبت ها و مراسم ها جشن ها و.. ایرانیان بیشتر اشنا میشوید

وهمچنین نگاهی موشکافانه تر به گاهشمار اصیل ایرانی

دانلود اشنایی با گاهشمار ایرانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 19:5  توسط پسر پارسی  | 

اسامی دختران و پسران ( پارسی ) در دو بخش


دروود 

در این بخش  دو کتابچه فراهم کردم که به اشنایی اسامی ریشه دار ایرانی میپردازه

امیدورام که به کارتون بیاد 

اسامی پسران

 

=====================


اسامی دختران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 18:14  توسط پسر پارسی  | 

سخنان زرتشت

جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را.

 

- فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد.

 

- کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد.

 

- بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند وپارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.

 

- شریف ترین دل ها، دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد.

 

- خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

 

- هر عمل بزرگ از فکر بزرگ سرچشمه می گیرد.

 

- نیکی و سود حویش را در زیان دیگر کسان مخواه.

 

- آن چه را که می شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.

 

- نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.

 

- اگر می خواهی با خداوند یکی شوی،نگاهی به پیرامونت بینداز و به اندرون خود بنگر.

 

- زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیده ام چاپلوسانند، آنها از دوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلید عاشق شدن را می کنند.

 

- تنهایی می تواند قابلهء زادن اندیشه ای بزرگ باشد،اما جایی می توانی به تنهاییت اطمینان کنی که اندیشه ی نیک، در آنجا خانه ساخته باشد.

 

- همسایه ی خود را مانند خود دوست بدار،اما ابتدا خویش را دوست تر بدار چرا که انسانی که به خود احترام گذاشت،به خالق خویش احترام گذارده است.

 

- حسن بلند پروازی در آن است که انسان را پر جنب و جوش نگه می دارد،اما اگر این بلند پروازی باعث گردد که انسان از واقعیت های روزمره دور بماند،آن دیگر بلندپروازی نیست بلکه کوته نظری است.

 

- برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

 

- خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 17:31  توسط پسر پارسی  | 

پاسارگاد

دروود به همه دوستان گرامی

در این نوشتار از تارنگار به شناساندن بخش های گوناگون مکان های تاریخی و قدیمی تمدن ایران میپردازیم.

پارس این سرمین اهورایی که درک آن برای افکار ما برای افکار نسلی که جز سوختگی چیزی ندید، چیزی جز یک نشان پرسش نیست

گيرم كه در باورتان به خاك نشسته‌ام
و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهاتان زخم‌داراست
با ريشه چه مي‌كنيد
گيرم كه بر سر اين بام
بنشسته در كمين پرنده‌اي
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد
گيرم كه مي‌زنيد
گيرم كه مي‌بُريد
گيرم كه مي‌‌كشيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‌كنيد

چامه سرا :اکبر آزاد باصدای داریوش اقبالی

نویسنده

این قسمت از نوشتار همگی از تارنما  www.izadmehr.com   آقای آرش ایزد مهر میباشد و امیدوارم با دیدن این مطالب از من ناخشنود نشود

او كه هويت نخستين و ريشه هاي استوار خويش را باز نشناسد، آينده اي استوار نخواهد داشت ، و انسان بي آينده ، سرانجام به هر يوغي گردن خواهد نهاد.

(کوروش بزرگ)

پاسارگاد

مجموعه‌اي از آثار باستاني برجاي‌مانده از دوران هخامنشي است که در 70 کيلومتري شمال مرودشت در منطقه پاسارگاد استان فارس واقع شده‌است.

اين مجموعه ازآثاري چون :

کاخ دروازه - کاخ بار عام - کاخ اختصاصي - دو کوشک - آبنماهاي باغ شاهي - آرامگاه کمبوجيه -

استحکامات دفاعي تل تخت - آرامگاه کوروش بزرگ - محوطه مقدس - تنگه بلاغي

تشکيل شده است.

خاندان پارس، که به رهبري کوروش بزرگ (که از529 تا559 پيش از ميلاد سلطنت نمود) در سال 550 پيش از ميلاد، بر مادها پيروز شدند و، کوروش بزرگ اين منطقه را به پايتختي انتخاب کردمحوطه اصلي شهر پاسارگاد160 هکتار توسط يک منطقه طبيعي بزرگ احاطه و محافظت شده‌است (حدوداً 7127 هکتار).

آرامگاه کوروش بزرگ


مهم‌ترین اثر مجموعهٔ پاسارگاد آرامگاه کوروش بزرگ ‌است که چون گوهری در میان دشت خودنمایی می‌کند. حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده‌است. بنای آرامگاه میان باغ‌های سلطنتی قرار داشته و از سنگ‌های عظیم ، که درازای بعضی آن‌ها به هفت متر می‌رسد،ساخته شده‌است. تخته سنگ‌های آرامگاه با بست‌های فلزی، به هم پیوسته بوده‌است.که بعدها آن‌ها را کنده و برده‌اند و اکنون جایشان به صورت حفره‌هایی دیده می‌شود که بیشترشان را تعمیر کرده‌اند. بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد، یکی سکویی ۶ پله‌ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵ متر مربع است و دیگری اطاقی کوچک به وسعت ۵/۷ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۵/۱ متر می‌رسد. پایه بنا (۱۳٫۳۵×۱۲٫۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده‌است، که از آن‌ها اولی به بلندی ۱۷۰ سانتی متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی متر، و سه عدد آخری ۵۷٫۵ سانتی متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی متر پهنای آن است.این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته‌است. خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد. پس از کشته شدن کوروش بزرگ در جنگ با ساکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. در حمله اسکندر مقدونی، یک شخص مقدونه‌ای در این آرامگاه را شکسته و اشیای آن را تاراج کرده و کالبد را گزند رسانده بود. در شیب سقف آرامگاه دو حفرهٔ بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگ‌ها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده‌است و برخی اشتباها، جای نگهداری کالبد کوروش و همسر وی دانسته‌اند. آرامگاه کوروش در همه ادوارمقدس به شمار می‌آمده این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود.


دژ دفاعي تل تخت


اين استحکامات با وسعتي در حدود8000 متر مربع بر روي تپه‌اي عظيم در انتهاي شمالي پاسارگاد قرار دارند. استحکامات مذکور معماري چهار دوره را به خود اختصاص داده‌است :

ساختارهاي سنگي؛ عموماً مربوط به دوره اول هخامنشي.
ساختارهاي خشتي؛ مربوط به دوره دوم هخامنشي.
ساختارهاي خشتي و سنگي؛ مربوط به دوره سلوکي و اشکاني.
ساختاري خشتي، آجري و سنگي؛ مربوط به اواخر دوره ساساني.


ساختار اول (سنگي) به روش بنايي خشک و با استفاده از قالبهاي بزرگ سنگي و يک شيوه اتصالي بنام آناتيروسيس (
Anathyrosis)، که تمدنهاي آسياي صغير در سده ششم ميلادي با آن آشنا بودند، بنا شده‌است. نقشه عمومي سکو يک متوازي‌الاضلاع با ابعاد تقريبي ۹۸×۷۹ متر و با تورفتگيهايي در کناره‌هاي شمالي و جنوبي، است. ارتفاع اصلي آن تقريباً15 متر بوده‌است. اولين مرحله از ساخت بنا توسط کوروش بزرگ انجام گرفته و با مرگ وي در سال 530 قبل از ميلاد متوقف شد. مرحله دوم در دوران داريوش بزرگ با استفاده از آجرهاي خشتي (گلي) ساخته شد....


مجموعه سلطنتي


این مجموعه در مرکز پاسارگاد قرار گرفته‌است واز تعدادی کاخ تشکیل شده که در اصل در محدوده مجموعهٔ باغها قرار دارند (معروف به «چهار باغ»). بدنهٔ اصلی کاخ‌ها از سالن‌های ستون‌دار تشکیل شده‌است. تالار عمومی (کاخ
S) حدوداً در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده. تالار ستون‌دار آن دو ردیف چهار ستونی دارد. پایهٔ ستونها از سنگ سیاه هستند (۱٫۴۳×۱٫۴۳ متر)، و بدنهٔ آن‌ها از سنگ آهکی سفید است. پایه ستون‌ها ۱٫۰۴ متر و بدنهٔ ستون‌ها ۱۲٫۰۶ متر ارتفاع دارند. سرستون‌ها از سنگ سیاه بوده‌است. شواهدی موجوداست که سرستون‌ها یک شیر مرکب، شاخ‌دار و یال‌دار، را نشان می‌داده‌است. کاخ یک سرسرا در هر طرف داشته‌است. برخی از نقوش برجستهٔ درگاه‌ها حفظ شده‌اند، که پیکر انسان و دیوها را نشان می‌دهند. کاخ مسکونی کوروش دوم (کاخ P) بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۳۵ پیش از میلاد بنا شده‌است. سالن ستون‌دار این کاخ (۳۱٫۱×۲۲٫۱ متر) پنج ردیف ستون و در هر ردیف شش ستون دارد، و سرسرای پر ابهت آن در جنوب شرقی به ابعاد ۷۵٫۵×۹٫۳ متر است.

کاخ دروازه

کاخ دروازه در حدود شرقی محوطهٔ اصلی قرار دارد و شامل یک تالار ستون‌دار با نقشهٔ چهار ضلعی و ابعاد ۲۵٫۵×۲۸٫۵ متر است. این تالار ۸ ردیف ستون دارد. این تالار دو در ورودی اصلی در محور طولی کاخ و دو در فرعی در محور عرضی کاخ دارد.در یکی از چار چوب‌های دروازه، یک نقش برجستهٔ مشهور از یک پیکر انسان مانند که بال‌هایی دارد دیده می‌شود. این طرح که تنها نقش باقی مانده در کاخ دروازه‌است، مردی را نشان می‌دهد که ریش انبوه و چهار بال که رو به مرکز تالار دارد.کوشک‌های (پاویلیون‌ها) A و B که در شرق و جنوب باغ شاهی قرار دارند، احتمالاً دو ورودی به باغ سلطنتی بوده‌اند. از این دو، کوشک B بهتر حفظ شده‌است. این کوشک با ابعاد ۱۱٫۷×۱۰٫۱ متر از یک سکوی چهارضلعی از سنگ‌های آراسته تشکیل شده‌است.


آرامگاه کمبوجيه

آن چه از اين بنا باقي مانده ديواري بلند به ارتفاع حدود14 و طول تقريبي 7.5 متر است. اين بنا به بناي کعبه زرتشت در
نقش رستم شباهت دارد در حالي که از نظر قدمت، قديمي‌تر و از نظر استحکام و فن ساخت نمايانگر اجرايي قوي‌تر از بناي کعبه زرتشت است.


محوطه مقدس


اين محوطه که در 3 کيلومتري آرامگاه کوروش و در غرب مجموعه پاسارگاد واقع شده‌است شامل تپه‌اي تاريخي و دو سکوي مجزاي سنگي است.....

تنگه بلاغی

تنـگهٔ بـُلاغی (بلاغ به معنی چشمه در زبان ترکی) تنگه ایست نزدیک روستایی باستانی (در پی اکتشافات اخیر احتمالاً شهری بزرگ) بین پاسارگاد و تخت جمشید و به باور باستان شناسان زمانی در مسیرراه شاهی یا جادهٔ سلطنتی و از شواهد راه سازی دوران پادشاهی هخامنشیان است. این شاهراه نخستین جاده بین المللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری زیارتی و کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند می‌داده است که به نوبه خود جدا از سایر آثار و کشفیات دیگر، یک اثر باستانی مهم بشمار می‌آید.

جاده‌ای که به فرمان داریوش بزرگ ساخت آن از سارد (پایتخت لیدی ) آغاز شد و پس از اینکه پاسارگاد را به تخت جمشید به شوش کشیده شد و از همان زمان به نام راه شاهی معروف شد. داریوش شاه بارها و بارها برای اداره امور کشوری و برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشید با گردونه ( ارابه ) ویژه خود از این جاده گذر کرد.این جاده که سده‌هاست در زیر خروارها خاک مدفون شده از خاطره‌ها، از پیروزی‌ها، از عبور پر از جلال و شکوه داریوش و خشایارشا واردشیرو دیگر شاهان هخامنشی در طول 220 سال سلطنت، از جشن‌ها حکایتها در سینه دارد ....

نکته :

در زمان حمله تازیان ( اعراب وحشی صفت ) برای اینکه پاسارگاد از گزند این وحشیان در امان بماند به مجموعه کاخها کاخ سلیمان و به آرامگاه کوروش بزرگ آرامگاه مادر سلیمان و به زندان کاخ زندان سلیمان لقب دادند تا از این راه از خراب شدن این مجموعه جلوگیری شود .....

و باز هم در پایان سپاس از اقای ارش ایزد مهر

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:20  توسط پسر پارسی  | 

دلیل حمله اعراب به ایران

دروود به همه دوستانم

دوستان آریایی  خوبم

امیدوارم  این  نوشتار که بن مایه آن از  (( ایلیا پتروشفسکی: اسلام در ایران - ترجمه کریم کشاورز))

گرفته شده است بدردتون بخوره

دروود برا اهورا مزدا و همه اریایی های ایران

دلایل فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان

در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید. به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره‌ها به نام دوره‌های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته‌است. ولی بعد از آنها در مدت کمتر از ۶ سال در حدود ۶ پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج می‌رفت.

در سال ۱۲ هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذتشه خود بازگردد. ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت. سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه می‌کردند قرار داشت. زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله می‌کردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند.

با این تواصیف در سال ۱۱ هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام «رده» معروف گردید. او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم در آورد. خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند. زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل می‌شد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند. همانطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده‌است. ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر می‌کردند و اهمیتی به آنان نیمدادند.

[ویرایش] فتح حیره و قتل عام آرامی نشین‌های عراق

در سال ۱۲ هجری «مثی ابن حارثه» به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید. او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید.

به گفته طبری: عربهای از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و می‌دانستند که آنان ملتهایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده‌اند. به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند.

در سال ۱۲ هجری «خالدبن ولید» رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود. او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند (شمشیر الله). به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان‌های بساری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند. بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه ۱۹۰ هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند

خالد ابن ولید پس از پیروزی «حیره» و فتح آن شهر به فکر تصرف «مناطق آرامی نشین» عراق افتاد. مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی می‌کردند. وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود. افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد. که این نبرد بعدها به «ذات السلاسل» مشهور گردید.

«طبری» مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود ۷۰۰ نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد. وزن زنجیرها «هزار رطل» گزارش شد که در حدود ۴۵۰ کیلوگرم بوده‌است. این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده‌است. این نخسین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می‌شدند

[ویرایش] فتح بحرین ایران و وادار کردن آنان به دادن خراج

طبری افزوده‌است در سال ۱۰ هجری پیامبر نامه‌ای به «منذر ابن ساوی» و «سیبخت» مرزبان هجر(بحرین) نامه‌ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند. بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود. دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل می‌دادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ ۱ دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند. سپس پیامبر دستور مصادره اموال آتشکده‌های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه در آمد.

در سال ۱۳ هجری ابوبکر فوت می‌کند و مشاورش عمرابن خطاب که دومین مشاور پیامبر بود با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می‌گردد. جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود. عمر در سال ۱۳ هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد.ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت. در این نبرد بیش از ۴۰۰۰ عرب کشته شد و فرماندهان و سربازان عربها به بیابانهای گریختند. در همین حین ایران مشغول درگیری‌های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود. بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند. طبری ذکر می‌کند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی‌ها بر ضد فیرزوان نبرد می‌کردند.

عمر با «جریر ابن عبدالله» قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را به نفع اسلام فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد. این وعده عمر قبایلی مانند (اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها) را ترقیب کرد تا به لشگر اعراب در جنوب عراق بپوندند و یکی شوند. در نتیجه در سال ۱۵ هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان.

[ویرایش] نبرد ایرانیان در قادسیه

رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند. رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب می‌دانست که درگیری‌های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران می‌شود.

از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند یا ایرانیان را مسلمان کنند. یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند. یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند. رستم می‌دانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا. بنابراین مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد. ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمی‌داد که با عربهای وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صادر نمود. او می‌دانست که عربها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده‌است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده. لیکن هرگز تصور نمی‌کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند. بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود. ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند. ولی هیچ نتیجه‌ای در بر نداشت.

بلاذری می‌نویسد : که «بص بهری» هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند. سپس ابوبکر نامه‌ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد.

رستم فرخزاد در محرم سال ۱۶ هجری با سپاهی ۶۰ هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه‌ای از فرات اردو زد.

به گفته طبری رستم مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند.

طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود. ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند. «طبری» رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه می‌نامد. گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای رستم خواندند (((کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان شوند - سوره توبه - آیه ۲۹)))

رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد. او می‌دانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد. رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اعراب صف آرایی نمود. در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب. رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده‌است و از روبرو بر ما می‌وزد.

فریادهای لشگر عرب از دور به گوش می‌رسده‌است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها - پسران و دختران مجوسان(ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود. به گفته طبری در نبرد قادسیه ۳۳ قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند. عرب چیزی برای از دست دادن نداشت. او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود. جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان ۵۰۰ تن از عربان را کشتند. بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود.

روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از ۲۰۰۰ تن از آنان کشته شدند. در این نبرد ۴ تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند. روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند. روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه‌های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند.

چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند. در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.

غارت ۱۲۰۰ سال تمدن شاهنشاهی و فتح اولین کاخ سفید جهان ملقب به کاخ تیسفون مدائن با کشته شدن رستم سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با مسلمانان در برابر هجوم آنان به پایتخت گشت.

به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال ۱۷ هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند. وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد حدود ۹ ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد. در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود.

مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند فیروزان حدود ۹ ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد. این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد. «هرمزان» برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت. «فیروزان» به همین قصد راهی نهاوند شد. «شهریار درکوتی» به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد. «نخویرگان» در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد. «فرخان و پیهومان» هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند.

ولی باز این لشگر آرایی‌ها ایرانی‌ها در برابر عربهای جنگجو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت. به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از ۱۰۰ هزار مرد جنگجو بوده‌است. لشگر ایران بعد از مقاومت‌هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند. در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد.

شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود. ثروتهای ۱۲۰۰ سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود. مجسمه‌های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج‌های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و... از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند. مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند. در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد. ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند. در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند تیسفون غربی در سال ۱۹ سقوط کرد. چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد.

طبری می‌نویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست. آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند.

طبری ذکر می‌کند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد می‌زدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید.

بلاذری درباره فتح شهر ابله می‌نویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه‌های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه‌های باعث فربه شدن انسان می‌شود. سپس آنان تعدادی از این کلوچه‌ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد؟

طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر ۸۶۵ میلیون درهم تخمین زده‌است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده‌است. وی می‌گوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین ۶۰ هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان ۱۲ هزار درهم رسید.

یکی دیگر از فجایع پاره شده فرش بهارستان بود. این فرش که در ۹۰۰ متر مربع (۶۰ ذرع در ۶۰ ذرع) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه‌ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان می‌داد. مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد. عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد. لیکن علی ابی ابیطالب (امام علی) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند. بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت ۲۰ هزار درهم فروخت.

یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب می‌نموده و در تمام جنگها به عنوان پرچم ایران حمل می‌شده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک می‌دانستد. مسعودی می‌نویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده‌است مسعودی اذعان می‌کند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری می‌شده و درفشی مشابه در جنگهای برده می‌شده‌است. به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند.

«سعد» که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد. که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود.

[ویرایش] نبرد جلولا - تکریت و خانقین

به گفته طبری لشگر اعراب ۸۰ بار به شهر جلولا حمله کرد. زیرا نیروهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند. اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام خورزاد خورهرمزد (پسر عموی رستم) بود که تا آخرین دم جنگید. به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند. در همین اثنا چند لشگر به شمار عربها اضافه شد. آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود.

به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد. ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند. جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد. به طوری که به هر مسلمان ۹۰۰۰ درهم رسید.(طبری) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر ۶ میلیون درهم شد.

ایران به دلیل آنکه ۸ قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می‌آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد. پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست «خسروشنوم» سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد.

[ویرایش] تاراج خوزستان توسط سپاه اعراب

خوزستان از سال ۱۷ زیر یورش اعراب قرار گرفت. مهمترین قبیله تارجگر عرب «بنی تمیم» نام داشت. «هرمزان» از خاندان قدیمی خوزستان بودند. او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد. پس از رسیدن سپاه اعراب به «بازار خوزی هاً آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد. طبق قراردادی که منعقد شد مناطق»مهرگان کدک«و»هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد. ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد. دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد. ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد.

به گفته طبری بیش از ۸۰ حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت.وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد. اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد. در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد. او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می‌شد. در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود. وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد. عمر برای او خانه‌ای تهیه کرد و مقرری ۲۰۰۰ درهم در سال تعین کرد. بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده‌است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد. از اموال شوشتر به هر سوار ۳۰۰۰ درهم رسید و هر پیاده ۱۰۰۰ درهم. (سال ۲۱ هجری)

[ویرایش] نبرد نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اعراب

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه‌ها در شهر فراوان در سال ۲۱ هجری. در سال ۲۲ هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت. که پس از فتح ری مقرر شد این شهر ۵۰۰ هزار درهم در سال به کوفه باج دهد. پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر «مهست مغان مردانشاه» بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ ۲۰۰ هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید.

[ویرایش] فتح گناوه

در مدارک عربی از این شهر به نام «توج» یاد شده‌است و طبری از زبان یکی از کشتارگران مسلمان چنین می‌نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند. ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام «شهرک» بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در «ریشهر» اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند. بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند. بعد از آن «فسا و داراب» بدست لشگر مسلمانان تصرف شد.

طبری در باره قصد حمله عربها به شهر «مک کران» (واقع در سیستان و بلوچستان امروزی) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه‌است ؟ وی گفت - دشتی است کوهستانی - آبش گل آلود - میوه اش کهور - مردمانش قهرمان - خیرش ناچیز - شرش دراز و فراوانیش انداک. عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت میکنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد.

لیکن عمر «عمر بن خطاب» کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید. پس از وی عثمان به خلافت رسید و او ۱٫۵ سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت.

بلاذری تاریخ نگار مشهور عرب در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای ۱۶ تا ۲۳ هجری این چنین مینویسد:

«عتبه ابن غزوان» به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد. سپس به سوی فرات رفت (شهرکی در نزدیکی کوفه) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام «مجاشع ابن مسعود سلمی» که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر‌ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد. «عتبه ابن غزوان» با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شد.

سپس به «مذار» در بین کوفه و بصره لشگر کشید. مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی الله آنان را شکست داد و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله «عتبه» فرمانده مسلمانان گردن زده شدند. سپس «عتبه» فرمانده عرب به سوی «دشتمیشان» لشگر کشید. مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند. عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند. زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می‌گردد. الله آنان را شکست داد و عتبه دهداران آن شهر را کشتار کرد و از آنجا راهی «ابرقباد» شد و الله آن شهر را برای وی گشود. بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد. همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیروز نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد. پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد (ابن سمیه) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود. وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد. در آن زمان عتبه - «مغیره بن شعبه» جانشین وی در بصره بود.

پیمان صلح به زودی بین «دهکان میسان» و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند. مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد. عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد. مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به «بازار اهواز» حمله برد و فرماندار انجا را (دهکان بیرواز) مجبور به صلح نمود. ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت. ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری (تیره رود) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود. در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان (ایرانی‌ها) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان (زرتشتیان) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند.

شویس عدوی درباره غارت ایرانیان توسط سپاه اعراب روایت کرده‌است. مسلمانان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از «جتها» و «اساوره» حضور داشتند. با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت. ولی آنان (ایرانیان) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم.

سپس ابوموسا به میان آذر (مناذر) لشگر کشید و با ایرانیان آنجا وارد نبرد شد. جنگ سختی درگرفت. «مهاجر ابن زیاد حارثی» برادر ربیع ان زیاد که روزه دار بود و بر آن بود تا خود را تسلیم الله کند مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد. سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت. او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بریدند و در سردرب کاخشان در شهر آویزان کردند. سپس ابوموسا - ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد.

ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه‌ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت. در نتیجه «مناذر کوچک» و «مناذر بزرگ» دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد. سپس ابوموسا به شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد.

ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسا آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید. سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند. مرزبان شوش درخواست اماننامه برای ۸۰ نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود. ابوموسا آن ۸۰ نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن ۸۰ نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت.

بعد از آن ابوموسا با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ ۹۰۰ هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند. بعد از اتمام زمان قراداد وی «ابومریم حنفی» را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند. ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اعراب با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند. بعد از آن شهر «سرک» مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند. پس «حارثه این بدر غدانی» مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد. ولی او نتوانست شهر را بگشاید. پس از «عبدالله ابن عامر» کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند.

سپس ابوموسا اشعری به شوشتر لشگر کشید. دشمن (ایرانیان) نیروی بسیاری در شوشتر آماده کرده بود تا درب ورودی شهر را ببندد و مبارزه کند. اشعری به عمر ابن خطاب خلیفه و امیرالمومنین آن زمان نامه داد و درخواست مدد کرد. سپس عمر ابن خطاب از «عمار ابن یاسر» کمک خواست. او «جریر ابن عبدالله بجلی» را مامور شوشتر کرد مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیاری با آنان جنگیدند و کشته‌های بسیاری داده شد. ولی در نهایت مسلمانان وارد شوشتر شدند و چون سکنه ایرانی شهر - مسلمانان را در شهر دیدن برای آنکه زنان و فرزندانشان به دست مسلمانان نیافتد آنان را در چاه انداختند. در آخر شوشتر مجبور به صلح شد. ولی چندی نگذشت که سر عصیان برافراشت و مسلمانان دوباره به آنجا حمله ور شدند. جنگجویان ایرانی را کشتند و زنانشان را به اسارت برداشتند. سپس ابوموسا به جندی شاپور در خوزستان لشگر کشید. مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند. ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه «ابوموسا ربیع ابن زیاد» به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود سپس «ایذه» پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد.

سپس «علا حضرمی» که کارگزار عمر ابن خطاب بود در بحرین لشگری را روانه یکی از جزایر پارسیان کرد که در کنار خلیج فارس بود. عده معدود آن جزیره مجبور به صلح شدند و درخواست امان نامه کردند و به پرداخت باج سالیانه سر فرو آوردند. سپس لشگر اعراب وارد فارس شد. «شهرک» که مرزبان فارس بود با لشگری عظیم به سوی عربها شتافت. وی در «راشهر» که زمینهای شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد. «حکم ابن ابی العاص» نیز به یاری مسلمانان شتافت و شهرک را شکست داد. در نتیجه مشرکان (ایرانیان) را الله در هم کوبید و او«راشهر» را با قوه قهریه و جنگ فتح نمود.

فتح مسلمانان در راشهر همچون فتح قادیسه دارای اهمیت بود و غنایم زیادی نصیب لشگر اعراب شد ابوموسا از بصره درخواست کمک خواست تا روانه فارس شود. «هرم ابن حیان عبدی» نیز به یاری آنان شتافت و در نتیجه روانه «کازرون» شدند و دژی به نام «شبیر» را محاصره نمودند. این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت. پس از جنگی سخت با ایرانیان دژ گشوده شد و لشگر اعراب دژ را فتح نمودند.

در اواخر سال ۲۳ سپاه ابوموسا و همراهانش روانه «ارجان» شدند ولی مردمان آن شهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند. سپس روانه شیراز شدند. و مردامشانش از در صلح در آمدند و حاضر به پرداخت خراج سالیانه شدند. سپس لشگر اعراب روانه جهرم گشت. مردم جهرم آماده نبرد شدند. در نبردی سخت لشگر مسلمانان بر ایرانیان پیروز گشت. در نتیجه قرارداد صلح برای پرداخت سالیانه خراج به مسلمانان بسته شد. عثمان ابن ابی العاص در سال ۲۳ هجری با لشگر اعراب روانه شهر شاپور شد. برادر «شهرک» به مقابله پرداخت ولی در نهایت با این شرط که به زنی تجاوز نشود و کسی کشته نشود و شهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد که سر موعد باج سالیانه اش را به کوفه تحویل دهد. ولی بعد از مدتی مردم شهر کفر ورزیدند و حاضر به پرداخت خراج نشدند. در نتیجه لشگری روانه شهر آنان شد و بار دیگر شهر توسط مسلمان فتح شد و با کشتار عده از مبارزان و قوه قهریه شهر به تصرف کامل در آمد.

بعد از آن ابوموسا اشعری از نهاوند جرکت کرد و روانه اهواز گشت و امور داخلی را بررسی نمود. سپس لشگری روانه قم کرد و کل شهر را محاصره نمود و شهر با قوه قهریه و نبری بین آنان فتح شد. سپس احنف ابن قیس که ضحاک نام داشت به دستور وی روانه کاشان شد و کاشان را پس از نبردی بین مردمان و مسلمانان عرب فتح نمودند.

ابن خلدون که دقیق ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره فتح ایران توسط اعراب این چنین مینویسد: عرب‌های ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن.

این به ان دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم است. که این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و میخواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند. زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می‌آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می‌افتد آن را تاراج میکند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند. آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند. آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قوم مغلوب ندارند. سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.

ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشهور درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه‌ها بدست آمد. در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد. عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید. زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده‌است و نیازی به آنان نیست. اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند.

برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند. ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند.

اولین امیرالمومنین عربها شخصی به نام عبدالله جحش بود است که به گفته مسعودی پیامبر در سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن به کاروان قریش را به او میدهد. لذا به همین دلیل به امیرالمومنین مشهور میگردد. (التنبیه الشراف ۲۱۹)

ابن خلدون می‌نویسد که بعد از عبدالله جحش - سعد ابی وقاص که در نبرد خونین قادسیه پیروز بیرون آمده بود به امیرالمومنین مشهور میگردد.

[ویرایش] تاراج اموال ایران در بین افراد مدینه

عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد. سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام (دیوان عطاء) ثبت کرد. نخست از یاران نزدیک پیامبر آغاز کرد. سپس علی و پسرانش و در آخر برای سربازان شرکت کننده در جنگ بدر نفری ۵۰۰۰ درهم - برای جنگهای بعد از بدر تا صلح حدیبیه نفری ۴۰۰۰ درهم - برای کسانی که در سالهای ۷-۱۲ جنگیده بودند نفری ۳۰۰۰ درهم - برای کسانی که بعد از سال ۱۶ هجری جنگیده بودند نفری ۲۰۰۰ درهم تعین نمود. وی برای پسران امام علی که به سن بلوغ هم نرسیده بودند نفری ۵۰۰۰ درهم تائین کرد. برای عمار یاسر ۶۰۰۰ درهم - برای سلمان فارسی ۴۰۰۰ درهم - برای هرکدام از همسران پیامبر ۱۰۰۰ درهم - برای عایشه همسر محبوب پیامبر ۱۲۰۰۰ درهم - برای زنان بی نکاحی پیامبر نفری ۶۰۰۰ درهم - برای زنان مدینه نفری ۲۰۰ تا ۵۰۰ درهم.

[ویرایش] ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان

عمر در بامداد روز ۲۷ ذوالحجه ۲۳ هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت. او فیروز نهاوندی نام داشت که ابولولو خطابش می‌کردند و هیچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجیح می‌داد. او برده مغیره ابن شعبه بود. وی چندین ضربه به عمر زد و ۱۲ تن از همراهان وی را زخمی نمود که بعدها ۶ تن آنان مردند و ۶ تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت. چند روز بعد از جراحات عمر کشته شد. طبری می‌نویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده‌ای وارد مدینه شود. لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود بعدها مشخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترورعمر دست داشته‌اند.

طبری می‌نویسد: بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید. در سال ۲۴ هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند. همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت.(در سالهای ۲۴-۲۶) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده‌های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ ۸۰۰ هزار درهم پرداخت کند. (طبری) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداری کردند. لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت.

[ویرایش] نبرد استخر و گور و سیستان و بلوچستان

در سال ۲۴ ابوموسا اشعری روانه پارس شد.ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود. در سال ۲۸ او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد. او بی درنگ راهی خوزستان شد. زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود. در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند. بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد. از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد. و مجبور به عقب نشینی به گور کند. مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود. ولی عربهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند. سرانجام در سال ۲۹ ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن به کشتار شدند.

بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند. کسی جان سالم بدر نبرد. بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از اینهمه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اعراب پس از فتح آنان - آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود. بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود ۴۰ هزار تن تخمین زد. او خبر از قتل عام بیش از ۱۰۰ هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد. او انتقامی دهشتناک و بیسابقه گرفته بود. عامر بعد از پارس راهی کرمان شد. زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود. او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عربها ایستادگی کرده بودند عده‌ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدند. در سال ۳۰ ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد.

دهها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت. در جاهایی از سیستان شهرها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند. بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند:

ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود. وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد. بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار ۲۰۰۰ هزار جوان اسیر و مبلغ ۲ میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند. بعد از آن خراسان و نیشابور فتح سد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت. در سال ۳۲ شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اسلام را بلند کرد. او با سپاهی که بالغ بر ۴۰ هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان. بلاذری مینویسد : خاندان کارن با اسلام بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند.

[ویرایش] نبرد گرگان توسط سپاه حسن و حسین

طبری(از مورخین مسلمان) می‌نویسد :«سعید ابن عاص» لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند. سپس ۱۰۰ هزار درهم خراج و گاه ۲۰۰ هزار درهم خراج به اعراب می‌دادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر «تمیشه» بود که به سختی با لشگر اعراب نبرد کرد. «سعید عاص» شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار (امان) خواستند. به آن شرط که سپاه «سعید ابن عاص» مردمان شهر را نکشد. لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره‌ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی (امام حسن) - حسین ابن علی (امام حسین) در راس لشگر اعراب قرار داشتند. (تاریخ طبری).

[ویرایش] کشته شدن عثمان و تاخیر ۶ ساله فتوحات اسلام در ایران

عثمان در روز ۱۸ ذوالجه سال ۳۵ هجری به دست یک گروه ۲۰۰۰ نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند به هلاکت رسید. که به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش ۳ روز در کوچه‌ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته‌است. ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند - ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان «حش کوکب» یهودیان دفن کردند. بعد از وی امام علی به خلافت رسید. با روی کار آمدن وی شورش «طلحه و زبیر» بر ضد او صورت گرفت که در سال ۳۶ هجری به جنگهای خونین «جمل» انجامید. سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه «صفین» و «حکمیت» انجامید. بعد از او خوارج علیه علی شوریدند.

بلاذری مینوسید:

«اشعث ابن قیس» آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی لشگر اعراب گشود. در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد. او شماری زیادی از خانواده‌های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند. عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند. به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند. لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه می‌توانست مصادره می‌کرد. بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود.

[ویرایش] قیام مردم پارس

در سال ۳۷ هجری «سهل ابن حنیف» که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد. سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت. به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند. در سال ۳۶ نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند. زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت. به گفته طبری «ماهویه سوری» که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت. امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه‌ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند. ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت. زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده‌است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می‌آمده‌است. (طبری)

بلاذری در این باره می‌نویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند. سپس دروازه‌های شهر نیشابور را بستند و لشگر اعراب را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد. امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند. لیکن در سال ۳۸ هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست «خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی» را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید. ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند. طبری اضافه می‌کند : «جعده» به ابرشهر (نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می‌نمودند. مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت.

طبری می‌نویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی «خلید ابن قره یربوعی» را روانه خراسان نمود سپاه شهرها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد. بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و «امیر ابن احمر یشکری» که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند.

بلاذری می‌نویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام می‌نمود آنان راضی به دفاع از جنگ‌های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند. او اضافه می‌کند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند. در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند. علی سوگند یاد کرد که ۴۰۰۰ تن از این طایفه را خواهم کشت. بلاذری یادآور می‌شود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود می‌رسد به طوری که به خود نام (لصوص) به معنای راهزنان داده بودند.

امام علی «ربعی ابن کاس عنبری» را با ۴۰۰۰ تن روانه سیستان کرد. در این لشگر «حصین ابن ابی الحر عنبری» و «ثابت ابن ذی احره حمیری» حضور داشتند هنگامی که لشگر اعراب وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند. در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند. فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.

طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مردم از دین اسلام چنین می‌گوید:

پس از فتوحات گسترده لشگر اعراب و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند. دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی‌شود. پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.

در شورشی که یکی از خوارج به نام «خریت ناجی» (خوارج نهروان) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند. گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند.

به گفته طبری «معقل ابن قیس ریاحی» به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند. در نتیجه ۷۰ تن از خوارج و ۳۰۰ تن از ایرانیان کشته شدند. سپاه معقل نامه‌ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام «عاد و ارم» نابود کردیم. سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود. در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند. ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند. سپس یکی از خوارج به نام «ابومریم سعدی» که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی ۴۰۰ نفری که ۴ نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند. مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند. امام علی لشگری ۷۰۰ نفری را با فرماندهی «شریح ابن هانی» جهت سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل می‌دادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده‌است. سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد. او ضمنا لشگری را با فرماندهی «جاریه ابن قدامه» راهی مبارزه با آنان کرد. طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.

طبری مینوسید : چونکه شورش‌ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال ۳۹ هجری «زیاد ابن سمیه» که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد.

طبری می‌گوید :((مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند.)) در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد» امام علی حاکمیت پارس را طی نامه‌ای به وی داد. طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان می‌داند.

بلاذری در باره نحوه برخورد با اسیران ایرانی مینوسید: بعد از امام علی معاویه روی کار آمد و سرکوب و فتوحات ادامه داشت. او می‌نویسد در یکی از جنگها در نواحی خوارزم عربان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند. زمستان و سرما بود. در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد.عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند. پس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده می‌شد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می‌وزریدند.

بلاذری درباره آنان می‌گوید : «جمیع اهل طبرستان حرب بودند». در یکی از لشگر کشی اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری «هبیره شیبانی» ۱۰ هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند. ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر اعراب بست. جنگ درگرفت و ۱۰ هزار نفر لشگریان اسلام کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد. تاریخ نویسان عرب از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام می‌بردند و مینویسند : مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند.

پس از معاویه در نیمه سال ۶۰ هجری پسرش یزید به خلافت رسید. سپس جنگ‌های کربلا و کشته شدن امام حسین و یارانش. سپس عبدالله زیبر در مکه بر ضد یزید شورید و رسما به خلافت مکه رسید.سال ۶۳ هجری سال مرگ یزید نیز بود.

در سال ۷۸ هجری که «عبدالملک» اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به «حجاج ابن یوسف ثقفی» داد. وی «عبیدالله ابن ابی بکره» را به حاکمیت سیستان گذاشت و «مهلب ابی صفره» را به حاکمیت خراسان گماشت. «عبیدالله به دستور»حلاج" به کابلستان لشگر کشید ولی کابلشاه او را در دره‌های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود کابلشاه از او درخواست ۵۰۰ هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند. لیکن سپاه عرب نپذیرفت و جنگ آغاز شد. اکثر لشگر اعراب کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند.

حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با ۴۰ هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد. فرمانده این لشگر «عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث» بود. او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت. لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود. سپس جنگی میان هر دو درگرفت که در حدود ۳ سال در عراق به طول انجامید. و هزاران کشته برجای گذاشت. سرانجام «عبدالرحمان» شکست خورد و به کابلستان فرار کرد. کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش ۱ میلیون درهمی دریافت کرد و همیچنین حجاج متعهد شد که لشگر اعراب وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد.

سپس حجاج بنای امپراتوری عرب را که به نام خدا و دین اسلام به دست آمده بود پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد. او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته می‌شد را مرتب نمود. بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود را بین عربها تقسیم کرد. حجاج در سال ۷۸ هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد.

تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می‌نویسد:

بیکند شهری بود از سغد. سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند. «اندربیکند» مردی بود که وی را دو دختر با جمال (زیبا) داشت. «ورقا ابن نصر» فرمانده لشگر اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید. مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا می‌بری ؟ ورقا پاسخی نداد. مرد بجست و کاردی بر وی بزد. ورقا زخمی شد ولی کشته نشد. چون خبر به قتیبه رسید. گفته شد که همه شهر «حرب» هستند. در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت. مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد. سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد. بعد از آن گرگان به محاصره «یزید مهلب» در آمد.

طبری می‌نویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانی ان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب‌ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند. محاصره بعد از ۷ ماه به پایان رسید. یزید مهلب ۱۰۰۰ نفر را در دره‌ای برد و همگان را قتل عام نمود. ولی خونشان به جریان نیافتاد. لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد. گزارش این نبرد حاکی از آن است که ۱۴۰۰۰ هزار ترک در شبه جزیره و ۴۰۰۰۰ تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و ۳۰ میلیون درهم غنائم بدست آمد. که یک پنجم آن به مبلغ ۶ میلیون درهم راهی دمشق شد. بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران (طبرستان) به زیر یوق سپاه عرب در آمد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:29  توسط پسر پارسی  | 

زاد روز ستاره زرین سرزمین اریایی

ای ابر مرد مشرقی ای کوه

 ای نگهبان قدسی خورشید

 روشنایی آتش زرتشت

 یادگار صداقت جمشید

 ناجی سربلندی انسان

 ای تو پیغمبر ، ای اهورایی

 ای برای تو این هیولاها

 همه کوکی همه مقوایی

 با کتاب ترانه های من

 نه قصیده ، غزل لباس توست

 مرد اسطوره ای شعر من

 مخمل قلب من لباس توست

 با کتاب پدربزرگ من

 قصهء رویش تباهء هاست

 قصهء امتداد شب تا شب

 قصهء ممتد سیاهی هاست

 دفتر کهنهء پدر اما

 پر سوال و گلایه و تردید

 حرف اگر هست ، حرف تنهایی

 حرف آیا و وحشت و تردید

 با پدر ، آرزوی باغی بود

 روی خاکی که شکل مردن داشت

 بس که تن تشنه بود خاک من

 پدرم شوق جان سپردن داشت

 با من اما سبد سبد میوه

 از درخت غرور باغستان

 کوزه کوزه زلال نور و عشق

 برای قلب تشنهء انسان

 مشرقی مرد پاسدار شرق

 معنی جاودانهء اعجاز

 خاک اگر خنده کرد و گندم داد

 از تو بود ای بزرگ باران ساز

 ای رسول بزرگ رستاخیز

 دست حق بهترین سلاح توست

 

 فاتح پاک در زمان جاری

 رخش تاریخ ذوالجلال توست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 18:27  توسط پسر پارسی  | 

بدروود و دروود

دروود 

نخست با بدروودي  با سال 3746  سخن خود را اغاز و

و با دروودي به سال 3747  سخن خود را به پايان ميرسانم

بوی باران

بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب

[
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

به اميد سالي پر از افكار اريايي

و بدور از افكار اعراب

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:20  توسط پسر پارسی  | 

انچه باید از فروهر بدانیم

فروهر
در باور سنتي زرتشتيان ، وجود انسان از چهار گوهر تشكيل شده است كه بهم پيوسته اند و از تاثير آنها بر يكديگر ، پويندگي و بالندگي از هر فرد سرچشمه ميگيرد. اين چهار جز عبارتند از " تن و جان " كه مربوط به جهان مادي اند و " روان و فروهر " كه مربوط به بعد مينويي سرشت آدمي هستند. فروهر گوهري است كه روان را از گرايش به كژي و كاستي و دروغ باز ميدارد تا روان به آرامي راه خدا جويي را طي كند و شايستگي فراگيري نور حقيقت و پيام سروش را داشته باشد.
در دوره هخامنشيان ، نگاره ي فروهر به عنوان آرم ملي شكل گرفت. هريك از اندامهاي اين نگاره ، گوياي مفهومي در انديشه ي نياكان است.

1. چهره ي سالخورده و نوراني فروهر ، ياد آور بهره گيري از تجربه ي پيران خردمند است.
2. بال فروهر سه قسمت دارد تا فراگيري هومت ، هوخت و هورشت يعني " انديشه ، گفتار و كردار نيك " را به انسان سفارش كند.
3. قسمت زير بال فروهر نيز سه قسمتي است تا نفرت انسان و زير پا گذاشتن دژمت ، دژوخت و دژورشت را يادآوري كند. يعني هر فرد بايد انديشه ، گفتار و كردار ناپاك را از خود دور سازد.
4. دو رشته ي آويخته در پايين ، نشانه ي پيوستن به سپنته مينو ( منش پاك ) و پشت سر گذاشتن انگره مينو ( انديشه پليد ) است.
5. حلقه ي دور كمر فروهر ، نشان وارستگي انسان از اميال ناهنجار و نيروي پرواز او به سرچشمه ي خورشيد است.
6. دستهاي فروهر رو به سمت جلو است تا آرمان انسان همواره به سوي پيشرفت و بالندگي باشد
7.حلقه ي دست اين نگاره ، جلوه گاه آيين مهر و نشان پيمان انسان با خداوند در پيوستن به اشويي است.
( اشو هنجار درستي است كه اهورامزدا جهان را بر اساس آن خلق كرده است.)


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 19:48  توسط پسر پارسی  | 

اسپند مذگان

 

خدای بزرگ است اهورامزدا ، که این زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که انسان را آفرید  که شادی را برای انسان آفرید........

دروود به همه پارسیان و اریایی های این سرزین اهورایی

با یاری یکدیگر ۲۹ بهمن جشن سپندارمز روز عشق و روز مادر را جایگزین جشن والنتاین خواهیم کرد

در فرهنگ ایرانی همه روز های سال فرخنده است . همه روز های سال روز زن است . همه روز های سال روز مرد است . به دیگر سخن، همه روز های سال روز گرامیداشت فروزه های نیکوی انسانی است.
یکی از این جشن های فرخنده که نیاکان ما با شور و شوقی ویژه برپا می ساخته اند « سپندار جشن » یا « اسفندگان » بود. سپندار جشن یا جشن اسفندگان متعلق به فروزه پاک و جاوید « سپنتا آرمئیتی » یا « سپندارمز » یا « اسفند » می باشد . این جشن فرخنده در روز « اسفند » از ماه « اسفند » یا پنجمین روز از دوازدهمین ماه سال برگزار می شد. که امروزه بنا به دگرگونیهایی که در گاهشماری اوستایی صورت گرفته این جشن در 29 بهمن ماه برگزار می شود.
سپنتا آرمئیتی یکی از صفات یا فروزه های اهورامزداست و نماد ایمان ، فداکاری ، اندیشه رسا ، فروتنی ، بردباری ، وفاداری ، مهر و محبت و حامی زنان نیک و پارساست.
سپندارمز روز همه زنان و عاشقان ایرانی است . پس اگر می بینیم که در فرهنگ ایرانی اصراری نیست تا این روز را « روز مادر » بنامند به این خاطر است که در فرهنگ ایرانی زن بودن یک ارزش است و بارور شدن و مادر بودن یک موهبت است و بس.
روزی است که نسخه اش را بیگانگان برای زن ایرانی ننوشته اند. ما باید بر خود ببالیم که هزاره ها پیش تر از ملل به اصطلاح متمدن امروزی نیاکانمان روزی را برای ارج نهادن به جایگاه زن در جامعه برگزیده اند.
امروز زنان ایرانی بر خود می بالند از این که در سرزمینی زندگی می کنند که شیر زنانی چون دغدو ، پوروچیستا ، روشنک ، پانته آ ، آرتمیس ، کاساندان ، پروشات ، ماندانا ، آتوسا ، شهرناز ، ارنواز ، فرانک ، سیندخت ، رودابه ، تهمینه ، گردآفرید ، فرنگیس ، منیژه ، بانو گشسب ، سمن ناز ، استر ، ویس ، کتایون ، همای ، پوراندخت ، آزرمیدخت ، گردویه ، شیرین ، خرمک ، رابعه قزداری ، زرین تاج ، قمر الملوک وزیری ، درة المعالی ، شهناز رشدیه ، سیمین بهبهانی ، سیمین دانشور ، پروین اعتصامی ، فروغ فرخزاد ، توران شهریاری ، پروانه اسکندری ، زیبا کاظمی و بسیاری دیگر از زنان نام آور و مبارز را در خود پرورانده است .
باشد که ادامه دهندگان راه آنها باشیم..

جشن سپندارمز امشاسپند مينوی مهر پاک و عشق مادری و دوستی جهان گستر و فروتنی و بردباری و سود رسانی و آبادانی زمين بر ايرانيان به ويژه بانوان دلسوز و فداکار اين سرزمين اهورايی خجسته باد..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:45  توسط پسر پارسی  |